شاید تا یک دهه قبل که تعداد متخصصین و حتی پزشکان عمومی و دندانپزشکان به نسبت جمعیت کمتر بود و دسترسی به پزشکی دیگر سخت تر، حفظ و نگهداشت مخاطب آنقدرها هم برای کادر اهمیت نداشت.
امروز اما به سبب افزایش ظرفیتها، افزایش تعداد فارغ التحصیلان و ورود سالانه تعداد بیشتری از کادر درمان به بازارکار، اهمیت حفظ بیماران بیشتر حس شود. در برخی رشتههای تخصصی و فوق تخصصی که متولی حفظ و نگهداشت سلامت بیمارند (گروه رشتههای داخلی نسبت به گروه رشته جراحی) و تعامل آنها با بیماران سالها به طول میانجامد (فرض بگیرید یک بیمار روماتیسم مفصلی که سالها تحت نظر روماتولوژیست خود است) باز هم اهمیت این مرقومه بیشتر مینماید.
در بین اساتیدی که این سالها طب در نزدشان آموختم، طیف گستردهای بودند از کسانی که بیمار برایشان شخصیت مستقلی نبود، تا آنها که بیمار را میپرستیدند! در نهایت چه شد؟ بیماران به کدام گرایش دارند؟ شاید عجیب باشد ولی هر دو گروه! عجیب اند مردم! ولی چیزی که قریب به یقین است آن است که نسل جدیدتر میپسند که تجمید شود تا تحقیر، میپسندد بالادست باشد تا زیر دست. کمی بعدتر آنهایی که خوب با بیماران تا نمیکنند کنارتر گذاشته خواهند شد.
حواستان باشد چیزی که میگویم جایگزین تخصص نیست! هر دو متخصص اند. هر دو کاربلد.
آن چه مینویسم خرده نکاتی است که در این سالها از اساتید دسته دوم یاد گرفتهام. شاید به مزاقتان خوش نیاید، شاید به تریج قبایتان بر بخورد… اینها قطعا همین مقدار نیست و قطعا این نوشته قابل تکمیل:
1- جلوی پای بیمارتان بلند شوید! حتی اگر سن اش از شما کمتر است! انگار مهمانی آمده باشد. میزبانید…
2- از لحظه ورود نگاهش کنید! (گاهی دیدهام تا انتهای ویزیت یک بیمار استادی را که حتی یک لحظه هم نگاه به بیمار نکرده است!)؛ این را گفتم نه فقط از این جهت که بیمار حس کند مورد توجه است. گاهی اگر ذهن از روی راه رفتن اولیه بیمار کلی چیزها از شرح حال بیمار دستگیر آدم میشود!
3- اگر خسته یا عصبی هستید بیمار نبیند! مدیری داشتیم که در جلسه معلمها میگفت اگر با فلانی دعوا کردهای، غم و غصههایت را پشت در کلاس بگذار و برو داخل، بچهها چه گناهی کردهاند! حالا حکایت این است که خشم و خستگیتان را بگذارید پشت در مطبتان!
4- هرگز کار هم صنفی خودتان را جلوی بیمار خفیف و اشتباه جلوه ندهید چه با قصد بزرگ جلوه دادن خودتان چه بدون آن (این کدوم دکتره که تو رفتی! اینا چه آزمایشاتی که درخواست کرده!). با ضربه به بدنه کادر درمان، در عمل این اطمینان بیمار را به خود شما هم کم خواهد کرد. (استادی داشتم که مدام از پزشکان قبلی که بیمار نزدشان رفته بود تعریف و تجید میکرد. به عینه میدم برقی که در چشمان بیماران میدرخشید! انگار همه کارهای زندگیشان مثل انتخاب پزشک قبلیشان درست بوده!)
5- برای بیمار تشیخص بیماری اش را واضح بگویید، حتی اگر چندین تشخیص و شک بالینی دارید. اغلب بیماران درگیر درماناند و غالبا نمیدانند تشیخصشان چیست. متفاوت تر عمل کنید.
6- جلوی بیمار یا در زمان ویزیت وی درگیر کارهای شخصی نشوید. تلفن همراه جواب ندهید، با کامپوتر ور نروید، جلوی او چیزی نخورید یا نجوید یا میزتان را تمیز نکنید! خیلی ساده توجهتان را به دهانش بدوزید…
7- مسخره نکنید! هیچ کدام از گزارههایش را به سخره نگیرید. پوزخند نزنید. احترام بگذارید در عین اینکه میدانید دارد چرت محض میگوید!
8- با همراه یا همراهان بیمار علیه بیمار دست به یکی نکنید! (مثلا دانشآموز دبیرستانی که به زور نزد شما آمده را تحت منگنه خودتان و والدینش نگذارید!)
9- خودتان را درگیر بحثهای مالی یا گردش مالی بیمار نکنید؛ اگر خواهش مالی مطرح شد به منشی یا مددکاری ارجاع دهید.
10- با بیمار خداحافظی کنید! یک «به سلامت» گفتن ساده زمان زیادی نخواهد برد.

